ترجه ی دو شعر از ویکتور هوگو

 

زوال فصل

 

اینک زوال فصل

ازدیاد سایه وَ افول لاجورد در آسمان

لرزه بر اندام پرنده وَ خنکای علف

و باد

که سرد می گذرد از فراز تپه ها

 

جدال اوت و سپتامبر

دریای بی کران در غیاب مرغان افسانه ای تنهاست

کاهش دقیقه ای از هر روز

و پرتوی از خورشید که در هر فلق می چکد

 

در کنج سقف اتاقم

مگسی انگار که در دام

سست و ثابت است

و تابستان

مثل دانه ی سفید برف

آهسته آب می شود .



رویا

 

آه ! رهایم کنید

حالاست که چشم انداز

رخساره ی ناهموارش را در چنبری از مه بپوشد

در بخار افق

و سپس برافروختن وَ غیاب آن ستاره ی بزرگ .

قامت بلند جنگل زرد می شود وَ بر پشته هایش بُراده ی زر می پاشد

انگار بیشه زنگار می بندد در عبور از باران و آفتاب

واپسین روزهای پاییز .

 

وقتی که من با اجتماع سایه در انتهای دالان

پای پنجره خیال می بافم

کیست که شهری را آن جا پدیدار می کند ناگاه

در مغربِ چشم انداز

درخشان و وصف ناپذیر

که با شاخه های شکفته ی آتش وَ پیکان های زرّین اش

مِه را می دَرد

 

و آن گاه به شعرهای من پا می نهد شهر

و در آسمانِ تیره ی پاییزی ام روح می دمد شهر

با افسونِ بازتاب اش در چشم های من

و بعد با همهمه ای گرفته خاموش می شود

شهری مه آلود

که با هزار برج و باروی کاخِ پریان اش

برای زمانی دراز

کرانه ی بنفش را هاشور می زند .

 

 

منتشر شده در شماره ی دوم مجله ی نافه ( البته در ادامه ی هم و در قالب یک شعر !!!!!!! )

 

/ 7 نظر / 36 بازدید
پویا عزیزی

بهاره عزیز با این که زبان فاخر شده است ولی در برخی سطرها لذت بخشی خاصی از خودش نشان می دهد .

محمد آشور

سلام و ممنون از این که این لحظه ی زیبا را با من تقسیم کردی: "در کنج سقف اتاقم مگسی – انگار که در دام – سست و ثابت است و تابستان مثل دانه ی سفید برف آهسته آب می شود"

abdollah gh

دوباره سر میزنم که از نظرات دیگر دوستان هم در کنار ترجمه شیوای شما بهره مند شم .. سپاس

سیاوش...شاید...

در تاریکی بی آغاز و بی پایان فکری در پس در تنها مانده بود پس من کجا بودم؟ حس کردم جایی به بیداری می رسم همه ی وجودم را در روشنی این بیداری تماشا کردم آیا من سایه ی گمشده ی خطایی نبودم؟ سلام خوشحال میشم راجب خط خطیا ی منم نظر بدبدو تو نوشتن به یه پسر 15 ساله کمک کنید. بدرود[گل]

یاد

سلام.حالت خوبه؟به روزم.موضوع شادروان صادق هدايت رو اضافه كردم.اميدوارم مفيد واقع بشه.عكسهاي خورشيد خانوم هم به روز شدن.راستي به روز شدن وبلاگت رو بهم اطلاع بده.منتظرم.در مورد مطلبتون هم بايد بگم عالي بود.اميدوارم ادامه داشته باشه.وبلاگ زيبايي داريد.خوشحال ميشم تو وب شما لينك بشم.اگه با عنوان فراموشي لينكم كنيد و بهم اطلاع بديد كه منم انجام وظيفه كنم منت گذاشتيد و خوشحالم كرديد.منتظرم.فراموشم نكنيد.[گل]

مجید سعدآبادی

:::::::::::::::::::جلسه نقد مجموعه سربازی با گلوله برفی::::::::::::::::::: منتقدان : دکتر اسماعیل امینی ، شهرام میر شکاک و سید اکبر میر جعفری زمان : چهارشنبه 31 شهریور ماه ساعت 16:30 آدرس : سرای اهل قلم . خیابان انقلاب خیابان صبای جنوبی کوچه خواجه نصیر ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: …عزرائیل از شانه های بالکن روغندان قدیمی را بر می دارد و به لولای در می زند تا شب به سراغ پدر که رفت بیدار نشویم … سلام دوست ادیب با شعری جدید به روزم :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::