یادداشت بیستم

 

درآینه من بودم . با نبض غریبه ای که زیر انگشت اشاره ام تپید !  من ،  درآینه بودم .


- گیج و گنگ از تلاقی تند عصر

خورشیدِ سرخ

سُریده به خط مایلی اوایل مرداد -


آرام ، حلول ماهی بود در ابتدای کمر ،  و بعد ، حک شده انگار بر اندامِ سَرسریِ میز ،

ران های عاشقانه زنی !

یا خطوط مَعوج گردن بود ، تراشیده به سمباده کند ! صامت کنار کتف . تکرار کسی بود در

آغوشش انگار !

ترقوه سنگ سیاه بود و زیبا فرشته بود با گردبادی پیچیده به حفره های قلب .


- انگار که انتشار دستش بود

با هر تپش از بطن

یا تکرار دهانی بود بر دهانش باز !

که رنگ بود تمام

و بعد

کوه بود تمام

و زیبا که من بودم

با انتشار دستهایی حوالی موهام

که تار بود تمام

با رنگهای غریبه ای دویده زیر پلک های گرم -


آرام ، روز است که می گذرد . هربار با صدای مردی کنار سنگ سیاه ، هربار سرازیر به

رشته های اعصابم : حالا که نیستی ، کمی بیشتر ...

گیجم انگار در شمارش درخت ! گنگ در شنیدن اصوات ! تلخ در تمامی ساعات عصر !

حظی نمی برم از روزهای آخر فصل !

از تکرار بی وقفه زنی شبیه ابر ... شبیه برف ...

کِیفی نمی دهد این شمارشِ مدام !

...

پایم به راه نیست ...

نبضم در آینه است ، بایست ! ...

...

" وقتی خودت نیستی

سفر

اسراف نسیم است و

حرام کردن چشم انداز " *

 ...

 

 

* عباس صفاری

 

 

/ 50 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی حاجیان زاده

سلام مهربان بعد از مدت ها می نویسم منتظرت هستم قدم هایت را تندتر بردار این کوچه بن بست است . نقد .... دست به نقد بیایی شعر حراج کرده ام

شهرام

انتشار تو زیر باران / بهانه بود برای دویدن

سید مهدی موسوی

مطمئن باش ديگر اين لاک پشت پرواز نمي کند برگشته ام به همين سادگي و غمگيني با: آخرين برگ سفرنامه ي باران وودي آلن، ريچارد براتيگان، بهوميل هرابال، شمس تبريزي!! يک ترانه جديد دو رباعي يک غزل-مثنوي خبرهاي جديد از کارگاه شعر تهران توضيحاتي درباره داوري کنگره شعر يزد لينک اشعار، داستان ها و مقاله هاي: (به ترتيب الفبا) فاطمه اختصاري، ليلا اکرمي، آناهيتا اوستايي، زهره جعفرزاده نوشين جليلوند، محمد حسيني مقدم، الهام حيدري، مونا زنده دل مريم سعيدي، سيد حميد سهرابي، محسن عاصي، کيارش کاوياني زهرا گريزپا، زهرا معتمدي، حميد ملک زاده، شهرام ميرزايي الهام ميزبان، وحيد نجفي و... در سايت آدم برفي ها و عروض خبر چندين جشنواره ي تر و تازه شعر و فيلم و... ماجراي کتاب شعر جريان کرج! و آخرين خبرها از فصلنامه «همين فردا بود» اين همه ماه نبودنم را انتظار کشيديد حال من با خستگي سفر منتظرم...

رخشا

آها ............. چهل پنج

godo54

آخ عریان تر از مرد ... زخمی بر انگاره .... سلام خانم فریس آبادی خوشحال می شوم برای خواندن اوفلیا یا دست کم چند سطری از ان ... بیایی

سیدمصطفی میرعبدالله

سلام! از هوای بهاری وبلاگت ریه هایم را پر کردم.ممنونم از این همه لحظه های قشنگ ! حالا تو نیز دست حوصله ات را بگیر و به میهمانی کلمات من بیا ! چشم روشنی لازم نیست نور چشمی من !

محسن بوالحسنی

بودای دوشنبه -- شعری تازه از محسن بوالحسنی -- منتظر خوانش شما هستم. سپاس