یادداشت سی و پنجم

 

چهارشنبه روز بدی بود/پنجشنبه روز بدی بود/شنبه هم

 

باید به جمعه اعتماد کرد. به نحوست بی دلیل صبح و عصر بی مزه اش . به اتفاق های ساده ی معنی دار، در "شاید این جمعه بیاید .... شاید ". باید به صورتش نگاه کرد. به سیاهی های ماسیده روی گونه اش. به شکل بی حوصله ی موهای جمع شده پشت سرش . به تفکیک بلوزهای یقه باز از بلوزهای احمق هرروز. باید به شکل مستاصل مچاله شده اش روی مبل نگاه کرد. به گردنِ بدون پروانه اش. و برای تکمیل نمایشی کسل کننده، غذای موردعلاقه اش را برای شام حاضر کرد. باید به روی خودت هم نیاوری، و هر روز طوری خودت را برای سلام آماده کنی که انگار عید نیامده است ، و تاویل آرزوهای تحویل سال هنوز از لای پرده های قهوه ای توی اتاق نریخته است. باید به روی خودت نیاوری ، و برای عصرهای مکدرعید ، بهانه های احمقانه ی سینما و پیاده روی دست و پا کنی. باید انگار که نه انگار، سرت را به مردهای خوش قیافه ی توی فیلم ها گرم کنی ، و انگار که نه انگار همه را با حسن نیت تمام با خواهرت قسمت کنی که دلش خوش باشد. باید رفیق منطقیِ خونسردی پیدا کنی و بی صبرانه برای نصایح بی معنی اش مراسم عرق خوری ترتیب بدهی ، و ساکت روی مبل بنشینی ، تا بلکه با کلمه ای ، حرفی ، مجال گریه پیدا کنی یا ... شاید هم نه .

گور پدرهمه ی شما که برای پیاده روی از آسمان نازل نمی شوید. گورپدرهمه ی شما که به مراسم عرق خوری نمی رسید. گور پدر همه ی شما که امشب مرا بغل نمی کنید ، و درمراتب گریه وشیون و زاری هم حتی ، تنها گذاشته اید مرا. گور پدر همه ی شما

 


/ 8 نظر / 18 بازدید
icarus

" Tragedy: When you lose control and you got no soul, It's tragedy. When the morning cries and you don't know why, It's hard to bear. With no one beside you, you're goin' nowhere. "

پلیوار

بعضی از یاد داشت ها /وشعرهای شمارو خوندم با تحسین ولذت وفقط نوشتن است که مرگ را پشت در منتظر نگه می دارد سلام

راوی

پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست.

رضا

سلامي به گرمي ذل تابستان . با اجازه از وبلاگتون بازديد کردم . واقعا از مطالب لذت بردم و از نظر من بي نظير و قابل تحسين هستن.مخصوصا از اين مطلبي که ابتداي وبلاگ قرار داره. خوشحال ميشم اگه ما رو هم قابل بدونين و به وبلاگ من هم افتخار حضور بدين.[گل][گل]

آمارد

ممنون فیس بوک که بستست چقدر گشتم تا به یکی راپیدا کنم که حرف هاش چندش آور باشه اما اشنا اما چندشی لزج آور و دوست داشتنی به خاطر لذت آنی که به من تو این موسم دادی به احترامت چند ثانیه روی پام بلند میشم

قناری شورشی

این جز کدام کتاب بود؟ یکی از دوستان من فامیلیش فریس آبادی هست به همین خاطر این جا سر زدم.