یادداشت سوم

سر زده آمده بود و چای هم نخورد . فقط انگار صدای مرا از پشت در شنیده بود ، دلش گرفته بود ، حرفهایش را زده بود و رفت ...

تنها نمی ماند ولی اینجا براش چیز دیگری ست . اتاقهای تو درتوی پشت حیاط و درختهای توت روبه روی در ، تمام بچگی مرا روی کولش گذاشته اند و هی میکشندش ازاین سر زندگی به آن سری که قشنگ بود !

قدبلند و لاغر و صبور ! پرنده دوست داشت و برای تمام نوه ها عقیقه می کرد ! درخت خرمالوی ته حیاط برای همین پربار داشت هر سال ! مریض نبود ، یا من ندیده بودمش مریض لااقل . حرف نمی شنیدی ازش زیاد و جز لبخند چیزی تحویلت نمیداد اول صبح ،  به جز لبخند . . .  

□□□

 خسته بودم ولی ، از همه چیز ، زیاد حرف زده بودم ، زیادی شنیده بود از حرفهام !  نخندیده بود ، نگاهم حتی نکرده بود و رفته بود .

 

/ 6 نظر / 11 بازدید
افق

سلام دوست عزیز وبلاگ زیبایی دارین ... خوشحال میشیم به ما هم سری بزنید. "در صورت تمایل شما هم می توانید آگهی ها و زمینه کاری وب سایت خود را به صورت رایگان در http://www.etayroo.com ثبت نمایید." شما هم، هم اکنون به ما بپیوندید … با لینک به ما، از ما حمایت کنید: <a href="http://www.etayroo.com" target="_blank"><img src="http://www.etayroo.com/ads/images/logo.gif" border="0" alt="etaYroo.com The Best Site For All" width="151" height="37"></a></body> </html></body> </html> با تشکر.

پرديس

شب بود . کوچه تاریک بود و بلند . با دیوار های کاه گلی و گاهی درختی که سرک کشیده بود از روی دیوار مگر که خبری... خبری که نبود جز عبور خسته و دلزدهء سگی از سایهء مهتاب به سایهء مهتاب و شبپره ای که نور نمی جست لابد که سر از ظلمات در آورده بود و می کوفت خود را به درب هزار سالهء چوبی با کوبه ای که سر گرگ بود و پوزه ای که باید در دست می گرفتی و می کوفتی بر پوزهء دیگر تا صدایی بپرسد کیست و کاش همان جا که زانوانت لرزیده بود باز می گشتی... می دویدی و باز می گشتی تا صدا دوباره بپرسد کیست و تو نباشی که کاش زبانت می برید و نمی گفتی م... من... قدم به قدم پا بکشد روی خشکی برگ هایی که لابد از پاییز گذشته مانده بودند تا این تابستان و خش خش... و پوزه ای که کشیده می شود ناگهان و لاجرم دو پاره و پاره ای می ماند در دستت و پاره ای بر در...

پرديس

به گمانم خيلی حرف است کسی هنوز عقيقه را بداند چيست!!! اين ازاون لبخندايی بودکه شما ها هی به هم و به بقيه می زنين!!!

رسول رخشا

...