یک شعر در ماهنامه‌ی انشاء و نویسندگی / مرداد 91

 

Memento

 

گفت : ها کن !

اشکال منجمد اطراف دهانت کتاب هندسه‌اند

و گفت :

به نشانه‌ی حروفی که بخار می‌شوند

و پیش از رسیدن به گوش ، درست روی سینه می‌شکنند

یک دقیقه سکوت کن !

گفت : ها کن !

زنی به سمت من برگشت

که خاطره‌اش بوی الکل و عود عربی می‌داد

و لبخند بی‌معنی‌اش را تا انتهای زمین کش داد .

چیزی میان دست‌های من می‌شکست

و توده‌های متراکم سردی در ساق‌هایم فرو می‌رفت .

 

یخ زدن اما از نیمه‌ی فوقانی بود

از بالای لاله‌ی گوش

موهای سفید شقیقه به بعد

از نیمکره‌ی شمالی مغز

نیمکره‌ی شمالی زمین

و خاطره‌ای مبهم ، از عصرهای قهوه و برف .

 

گفت: ها کن !

و از پشت پنجره خیره شد به لب‌های من

حروف منتشر اطراف دهانم به شیشه نمی‌رسند

و هرچه از میان این بخار مرطوب بیرون می‌کشم

لب‌خوانی مرموزی‌ست از مقاطع مخروطی .

این جا زمین از هر طرف دهان باز می‌کند

ها می‌کنم و اهرام ثلاثه‌ی مصر

ها می‌کنم و قبرهای مستطیلیِ گود ، حوالی بغداد

ها می‌کنم و می‌رسد به دهانت در مارپیچ پله‌های حریصا

گم می‌شوی در خزینه‌ی حمام‌های شهر

و باز ، من می‌مانم و عطر قهوه در عصرهای برف .

 

ها می‌کنم ببین !

این کتاب هندسه نیست

جغرافیای پیشانی من است

با دریاچه‌ی یخی که در مغرب‌اَم شکست

و سیلابی که ناگهان

تمام خاطره‌هایم را برد .

 

منتشر شده در ماهنامه‌ی انشاء و نویسندگی . مرداد ماه 91

/ 21 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قلندری

خانم محترم لطفن به من سری بزنید. ایستاده ام در فصل جنون

فرهمند

نگاهم را تا ابد به جاده بی انتهای خاطره می دوزم و لذت بوئیدن نفسهایت را به انتظار می نشینم.... سلام دوست عزيز استدعا دارم به وبلاگ من سربزنيد، دوست دارم نظرتونو راجع به سياه مشق دلم بدونم. ممنون و سپاسگذار

فرهمند

عالي هستي. لطفا در شعر گفتن به منم كمك كن به وبلاگم سر بزن و نظرتو بگو.ممنون

طاها

سلام خانم فدیس آبادی در صورت امکان شعر های مرا ببینید ونظر بدید. با تشکر

عرفان مهرآذین

می گویم: شاعر نمی بافد. می ریـسد. ریسمانی - تشخیصِ عمودی یا افقی بودنش بماند برای ساختارشناسانِ وطنی- که دارد تمام این لحظات را به یک "آن" و تمام این تصاویر را به یک "نقطه" که در یک آن هم هست و نیست "...به نشانه‌ی حروفی که بخار می‌شوند و پیش از رسیدن به گوش ، درست روی سینه می‌شکنند..." بدل می کند تا "این در هم ریـسیدگی" شعر باشد، نه "ها"ییست که میکنی و نه دور سردی که در کار جریان دارد. نه! این ریسمان، "آن چیزِ دیگر" است که اگر نامی برایش بگذارم و بنویسم و بخوانمش، این متن دیگر "شعـــر" نخواهد بود. دست کم در من. باری، دست مریزاد! و در جایگاهِ کسی که خود دستی بر شعر دارد، پستی اگر پیشه کنم، می شود: از دردَت لذت بُردم. مرسی.

فرزاد رنود

سلام شاعر بعد از مدتها "آرمود" به روز شد منتظر قلم سبزت هستم پیروز باشی

لبخند

یـــلـــــدا یعنی یادمان باشد که زنگی آنقدر کوتاه است، که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت یلدا مبارک [گل]

بهار

سلام عزیز به روزم با شعری تازه و منتظر نظر شما ممنونم

افرين خيلي قشنگ بود

خاطره نیلگون

سلام خیلی زیبا می نوسید به من سر بزنید خیلی دوس دارم نظرتون رو در مورده مطلب هام بدونم