یادداشت سی و سوم

 

نوستالژیای مدور تهران 2

 

تهران را فرض کن در ابعاد متواضع اش. ازحدود "سرِپل" تا "پامنار". یا تهران را روی پیش بند ظرف شویی ، روی کوسن های چپیده زیرمبل ، پرده های اتاق نشیمن یا زرورق قرمز "کیت کت" ! تهران را بکش درابعادی حدس زدنی ، بعد بخواب و درعوالم خواب و بیداری تقاطع بی چراغ این ملافه را با زیر چانه ات ، مزه مزه کن– این شهر نیست ! انگشت های من است - تهران را حدس بزن حدود هفت عصر. سرتاسر"مدرس" هیچ چراغی روشن نیست ."همت"؛ نیست."صیاد"؛ نیست. تهران دوباره خاموش می گذرد تا دم دمای صبح و امشب ، شب سی ودوم است که هیچ چیزِ این مکان شبیه هیچ شهر دیگرنیست - عرق که می خوری از"پارک وی" تا "ونک" دو قدم بیشتر نیست - تهران را تصور کن حدود پنج عصر! وقتی که هر دقیقه ی باقیمانده ازاین چراغ ، ضرب در سه ، می شود زمان رسیدن تو به قرار! خیره شو به رنگ سبزِ آن سوی راه. درعوالم خواب و بیداری بازوهای مرا حدس بزن درامتداد کمرت و انگشت های خم شده ی پایم را مجسم کن کنار سرت. معاشقه ی بن بست های آشنا با چنارهای ابتدای "جهان آرا"؛ چیزی معادل ران های سرد چسبیده به پارچه ی زخیم شلوار جین. شهر را جمع کن در متروی مصلی. حالا عبور کن از تمام درهای چند نفره تا طول این صف را به هم بزنی . خودت را جمع کن در لباس خواب و فکر کن به کرایه های "رسالت" ! به "چمران-جنوب" ! نترس ! این واژه ی بی بدیل تهران است در ابعادی بدون عدد ، با احجام بی شکلی که به مویرگ هایت ریخت. تهران نفوذ می کند در تمام سلول های تن ات و"شهر" هرگز جایگزین مناسبی برای تهران نیست

 


/ 16 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الف.ر

دوست داشتم ، خیلی ... یه چیز تلخی بود ، نفهمیدم اما از کجا بود . به من هم سر بزن ، خالی ام . کسی مرا نمی خواند

عاشق

وبلاگتون قشنگ بود http://hossein_computer.parsianblog.ir

یار

نقاش نيستم،اما دلم برايت پر می كشد.

علی اکبر حیرت

درود این همه استعاره برایم دریایی بود .... فکر میکنم حالا تهران تهران دیگری است

سلام به دیدارم بیا و بشنو هزاران حرف نهفنه ای منو اما لازم نیست نرم و آهسته بیای چیزی از چینی نازک تنهای من نمانده فقط وقتی با من هستی چشمانت را باز کن باز باز منتظرم

...

باسلام از پست جدید شعر آوانگارد دیدن نمایید و ما را با این عنوان لینک کنید.

وحید حیاتلو

شايد اين صندلي و ميز تو را مي فهمد...! با سلام و عرض ادب سيب تجلي دوباره با كلي تاخير ولي دست پر و با اخباري لب سوز بروزه و بشدت منتظر تشريف فرمائيتان يا علي

سهند آدم عارف

قوت سوبژکتیو هست و زیست فعال شهری تو این پست.دس مریزاد با اینحال اینطوری به نظر میاد که امر واقع انتخاب ها رو محدود می کنه.در نهایت اما فرم اگه به زیست مخیل یا زیست مخیل به فرم کمک کنه حال بیشتری تولید می کنه. ضمنن به روزم

icarus

کاش عبور می توانستم/ می دانستم کردن ازین شهر