یادداشت بیست و نهم

 

نوستالژیای مدور تهران 1

 

 امشب هزار بار١۶آذر را رفتم . برگشتم . رفتم . برگشتم . رفتم و دوباره برگشتم و افاقه نکرد . چیزی برای همیشه درون من مرده است و تکرار خیابان ١۶آذر فقط مرثیه ی احمقانه ای ست مشابه شبِ سال ! امشب هزار بار دور میدان انقلاب گشتم . گشتم .گشتم و دوباره برگشتم ابتدای امیرآباد ولی افاقه نکرد . چیزی برای ابد یخ زده است و دورهای چندین و چند درجه هم ... و انقلاب و میدان فلسطین هم ... و بیت رهبری حتی ... ! هزار بار تقاطع جامی و پهلوی را نشستم . ترمز کردم . نشستم . و باجه های تلفنِ دست نخورده را ... و پاساژهای دست نخورده ی چهارراه امیراکرم را ... و لباس های عروس پشت ویترین – فقط در طبقات بالایی -  فروشگاه "بتهوونی" که نیست  ، و فست فود "اکسیژنی" که نیست ،  و پل های زرد رنگ کنار اداره ی برق ... همه چیز در زمان ثابت شده است . رسوخ کرده آهسته به سلول های قدیمی ام . به شیارهای درخت های چنار به نیمکت های پارکِ ناچار دانشجو وبه صندلی های گردانِ ناراحت در غذاخوری ماتم زای دانشگاه ، نفوذ کرده است ، و انگار جم نمی خورد از جایش ، از روان پریشان من  و نمی گذرد با آب چرک جوب های پهن پهلوی ... تفاوت آشکار امشب با تمام گذشته ام تنها در یک نشانه ی ناچیز خلاصه شده بود : همه جا "هایدا" بسته بود !

 

 

/ 1 نظر / 16 بازدید
Reza

بي حسي همه جا.... [گل]