یادداشت چهاردهم


کژال

دختر عموی مراد بود .

کژال

دخترِعمویِ مرادِ برقمدی بود .

کژال

هم بازی خواهر مراد نبود .

کژال

روی پشت بام شقایق می چید

و به روسری سبزش سنجاق می کرد

عصرها

کژال

دمب روسری خود را گره می زد

و بعد

پیچش می داد

و تند

به پشت سرش پرت می کرد

صبح ها

کژال

هم بازی من بود .

کژال

صدای جِنگ جِنگِ عروسی می داد

و در حنابندان خواهر مراد و برادرش رقصید .

کژال

تیغاله می جوید

دم غروب

و برای من هم پرت کرد .

کژال

از جن نمی ترسید

شب

توی خزینه هم می رفت

و دامنش را برای من بالا زد .

 

 

کژال

دختر عموی مراد بود.

ای کاش

کژال

دخترعموی مراد نبود .


/ 9 نظر / 16 بازدید
سياوش

ياد مارال و گل محمد و کليدر افتادم

مهران فره راز

با سلام. من مهران فره راز هستم . ۲۴ سال سن دارم و در بلوار ابوذر خيابان پيروزی تهران زندگی می کنم . من يک وبلاگ دارم که تازه درستش کردم ... وبلاگ من تشکیل شده از اخبار و اتفاقات روز دنیاکه خودم بهشون علاقه دارم ... بهتون پيشنهاد مي کنم که نوشته های منو بخونید چون جالبه... و خوشحال ميشم اگر نظری داشتيد برم بنویسید ... از دوستانی هم که به این وبلاگ سر می زنن میخوام که به وبلاگ من هم تشریف بیارن و نوشته های منو بخونن و نظرشونو در مورد نوشته های من به من بگن. با تشکر... مهران فره راز. وبلاگ من :

محمد آشور

نمی دانم کدام کژال را می گويی اما سال ها با او زيسته ام. پرداخت خوبی داشت (شعرت را می گويم ... شعر تو را بهار! که شعر است)

جويا

با سلام منتظر نظر شما مي مانم ..

مرضيه

پژمان

روزی هم بخانه من بيا خدا منتظر شما در وبلاگم هستم مرا از نظراتت بی بهره نکن

اميد

دست وازنايي ها دردنكند با شعر هاي عزيزي آشنا مي شوي شاعر عزيز شلام خسته نباشي . حسابي لذت بردم از اين سطر.. کژال از جن نمی ترسید شب توی خزینه هم می رفت و دامنش را برای من بالا زد ادامه شعرهات رو خواهم خواند در اولين فرصت. اين وبلاگ اصلي تونه ميخام لينكت كنم؟