شعری از مجموعه ی "بنفشه های لای برف" / برای امروزم ...

شعری که آن روزها نوشته شده برای احوالات این روزها ... و چقدر این روزها اینگونه می گذرند/م : آندانته - آندانته - و باز هم آندانته ...

 

آندانته ، آندانته ، آندانته

 

و آن روبه رو

سه پنجره بود بر چشم های من

عمودِ معلق باغی

کنار نهال پیوندیِ لیمو

با گیلاس

با شب بو

تالابِ عمیق چشم هایش

بیرون زده از قائمِ مُسلمِ قاب

و حلقه های نا برابر آه

که دود می شدند از شکاف لب ها

دلش هوای بهار کرده بود

هوای مردی که می گذشت آرام

از لای پرده های تور .

 

کابوس مبهم روزی بود

خرداد

انحنای جمجمه ای چسبیده به سینه مرد

انگار

تولد بی وقتِ زاغی به سینه دیوار

چشمش تار

شعرش فرو به رشته های اعصابم

که تکانِ ران های هرز

طراز اتاقش بود

در شیب تند باغ

طاووس

عبور ساقش نهیب حادثه بود

صدایش

ترسیم صاعقه در پس زمینه قاب

یا صدایش

هجوم تاریک حشرات

که از لای پرده های تور ...

 

 

مرداد

ضجه های توکا بود

به دیوار نیمه چیدهٔ چاه

یا وردی شوم

پیچیده به حفره های باد

- باد است این که می برد انگار ، شکل کامل ماه را به آب نیمهٔ چاه -

که دست می کشد به فرق سرش

یا که می کشد انگار بافه های شَبَق را ...

 

غروبِ اولِ فصل

با گریز مردمکم از شعاع مورب نور

صبرم تمام

رسیده به استخوانم تیزی هلال

که می دَرَد آرام

اندام پرده های تور .

 


/ 3 نظر / 30 بازدید
عبدالله

عالی

gholamreza

یک شعر هم من تقدیمتان میکنم امیدوارم خوشتون بیاد دراین دریای جوشان شخصی به نام لینچان دراین دریای جوشان ترسی ندارد لینچان هوسانگنیانگ یک زنه دوشمشیره میزنه شیچین چه مهربونه با لینچان همزبونه شیچین نه اژدها میپره از لب چاه درجنگ پهلوانان ترسی ندارد لینچان کاوچیو که مغروره فکر میکنه پر زوره درجنگ کاوچیو خیلی زرنگ تینیو بقیش رو دیگه نمی خونم به سایت من هم سربزنید www.agahitv.com

علی غلامی

[گل]سلام رسیده به استخوانم تیزی هلال.....زیبا بود.تمام تصاویر بکر شعرتان رادوست داشتم.اما گاهی من وشما را متهم میکنند به شاملوزدگی که اتهام بدی نیست...دست مریزاد[گل][گل][گل]