یادداشت هجدهم


نروال بینوا . . . نروال بینوا


مشاعر نازنینش از دست رفته بود

و همچنان صدای زنی از کوچه های تنگ !

رشته رشته تنیده بود با دستهای خودش

و همچنان صدای زنی از کوچه های تنگ !

 

اتاقک کوچکی حوالی میدان شهر

تهوع مردی از پوست تلخ انار

و پروانه ها

و باز پروانه های سیاه

پروانه های بنفش

پروانه های کوچک خاموش

پروانه های فصل آخر هرسال

پروانه های سرد

پروانه های یخ زده

بالای پشت بام

پروانه های صبح

پروانه های شام

 

 

یک فوج پرنده شبیه مرغهای بهشت

خوشه خوشه شبیه اجتماع گندم ها

با قار کند و کشیده ای

چند دقیقه پیش از عصر

...

و کماکان صدای زنی در کوچه های تنگ !

 

وهم گیاهان استواییِ دور

سوتی کشیده در گوشهای منگ

پروانه ای شبیه پروانه های شب

که پر نمی زند از فواصل بدصدای عصر

. . .

 

چیزی نیست

چیزی نیست

 

تنها محاسن مردی میانه سال

سفید می شود از برف سنگین نیمه شب . . .

 


/ 21 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خواجات

دوست من . من تمام کامنت های تو را دیده ام اما متاسفانه نمی توانستم به وبلاگت وارد شوم . به هر حال ممنونم که سر می زنی و من هم خواننده ی کارهایت هستم .

داریوش مهبودی

از شما دعوت می شود از وبلاگ "پسازانر" دیدن فرمایید:postgenre.blogfa.com .

رسول رخشا

کجایی بهارخانم ....؟

میم

سلام خیلی زیبا می نویسید ... خیلی .... مبهم و دقیق ...!

زيبا كاوه يي

بعد از این همه دوری از شعر بهم چسبید

زيبا كاوه يي

خیلی خوب بود.بعد از مدت ها دور بودن من از شعر به دلم چسبید ارتباط قسمت وهم گیاهان استوایی... به نظرم اضافه بود.

حامد رحمتی

تهوع مردی از پوست تلخ انار... شعرتان کشف های جالبی دارد من می دانستم پوست انار تلخ است ولی استفاده به جای شما این تلخی را دوچندان می کند و در کل اثر تعمیم پیدا نمی کند اما یک پیشنهاد : ناظم حکمت در یکی از مصاحبه هاش حرف زیبایی زد گفت اگر در شعر من سطر درخشانی باشد به طوریکه کل متن را تحت شعاع قرار بدهد من ان سطر را به سود شعر حذف می کنم شعر شما سرشار از شاخصه های فردی می باشد البته به نظر من بایسته است تنوع و قریحه ی شما در کل اثر بگنجد یعنی یک اثر زیبا... من وقتی این سطر را دیدم لذت بردم در ادامه منتظر بودم این تهوع از پوست انار را یک سطر جدا از شعر ندانم که باز هم نتوانستم البته در ادامه شعر فراز و فرودهای قابل توجهی دارید که مبارک است تغییر نا به هنگام فضا ها و نا مطمئن بودن جهان شاعر ار نقاط قوت این شعر محسوب می شود ... اما در پایان شعر این تناقضات در هم تنیده باز هم بیشتر می شود ...تنها محاسن که جزو معایب آن مرد محسوب می شود باری قلمتان پر توان سفید می شود از برف سنگین نیمه شب . . .

هادی

من تازه با شعر های شما آشنا شدم و دارم همه نوشته هایی که اینجا دارید رو می خونم ابهام رو در شعراتون دوست دارم شاید شبیه یه سوناته این شعرتون با اون پیش زمینه ثابت "و کماکان..." . تبریک می گم به خاطر درکتون از کلمات