یادداشت هفدهم


روزی که او ، جایی میان پیله اش قندیل بسته بود


سبز بود

و دانه دانه بافه های عنکبوت را . . .

زرد بود

توی شیشه بلور

چشمهای درشتش مرا . . .

و تارهای موی خودش را با تار عنکبوت  . . .

 

تار بود

دانه دانه نقش های تنش را بهار . . .

سبز بود

سفید بود شبها کنار تخت خواب

زرد بود

کنار لبش خطی تا زیر چانه اش

و روی دست چپش

انگار . . .

 

عنکبوت بود

مار

 


پچیده به اندام ساقه هاش

کبود بود

شبیه بنفشه های لای برف !

شالی که دور تا دور گردنش

تار بود

سال اما

 سال مار بود

پیچیده به خال های روسری اش

رنگی زرد

تاری تنیده به خم های پشت پلک

مویی رسیده تا ابتدای کمر

تاریک بود

ترانه ای که زمزمه می کرد

بعد از غروب

با

La grande dame

 Barbara

Barbara

. . .

/ 11 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد آشور

بهار جان گاهی خدا کودکی سرراهی ست تا در آغوشش بگيريم تا پيله ی قنداقش را بشکافد و بال هايش را زير آفتاب پهن کند تا ما ببينيم که زيباست يا نه... تا ما مثل حالای تو شعرهای شعر بگوييم و بگوييم سبز بود و دانه دانه بافه های عنکبوت را....

سلام بر بهار من معنی آن چند کلمه ی آخر را نفهميدم ولی از کار خوشم آمدومی خوام بگم واقعا بدون آن چند جمله کار تمام است. کبوتر

مرضيه

:)

اميد

:)

آنا

مادر گفت:مینا چرا با چشای بسته جلوی آینه نشستی؟مینا گفت:می خوام ببینم وقتی می خوابم چه شکلیم!

حامد رحمتی

تهوع مردی از پوست تلخ انار... شعرتان کشف های جالبی دارد من می دانستم پوست انار تلخ است ولی استفاده به جای شما این تلخی را دوچندان می کند و در کل اثر تعمیم پیدا نمی کند اما یک پیشنهاد : ناظم حکمت در یکی از مصاحبه هاش حرف زیبایی زد گفت اگر در شعر من سطر درخشانی باشد به طوریکه کل متن را تحت شعاع قرار بدهد من ان سطر را به سود شعر حذف می کنم شعر شما سرشار از شاخصه های فردی می باشد البته به نظر من بایسته است تنوع و قریحه ی شما در کل اثر بگنجد یعنی یک اثر زیبا... من وقتی این سطر را دیدم لذت بردم در ادامه منتظر بودم این تهوع از پوست انار را یک سطر جدا از شعر ندانم که باز هم نتوانستم البته در ادامه شعر فراز و فرودهای قابل توجهی دارید که مبارک است تغییر نا به هنگام فضا ها و نا مطمئن بودن جهان شاعر ار نقاط قوت این شعر محسوب می شود ... اما در پایان شعر این تناقضات در هم تنیده باز هم بیشتر می شود ...تنها محاسن که جزو معایب آن مرد محسوب می شود باری قلمتان پر توان سفید می شود از برف سنگین نیمه شب . . .