یادداشت بیست و سوم

امروز تمام پنجره را گشتم

کلاغ نیست !

و نَه دوده های نرم بخاری به بالِ یاکریم ...

نَه عطر آشنای حوالی هفت صبح !

وهرچه نگاهِ عکس تو می کنم این روزها

چشم های من در قاب عینک تو نیست !

با این همه انگار

برای تو "چندان پیچیده نیست "  ...

...

تمام اتاق را گشتم

" از گیج ترین ساعت عروضی دنیا

تا یوشیج ترین جناح اتاق "

بنفشه نیست !

و طعم ناآشنای  روزهای من

شبیه روزهای تو نیست !

گس نیست ...

ترش نیست ...

...

آرام می گذرد

روزِ تو از نو

پنج شنبه نیست ..

و نگاه که می کنم به راه

آه

" چه گمان غم انگیزی "

...

زمین سفید

هوا غریبه است

نگاه می کنم از هر طرف اما

به جز بنفشه های لای برف

هیچ کس

منتظر بهار نیست ...

...


/ 59 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی پرهامی

میان این همه جاده روزی صدای آشنای باد ما را دوباره آشنا کند من همیشه به صدای کلاغها گوش می دهم شاید روزی از پنجره تو گذشته باشند.

علی زراسوند

پنجره را که میدریم صذای دریا ابی میشود به من سری بزن قاصدک

دونقطه

بهار هم هیچ وقت به خاطر دلخوشی این کَسان ِ هیچ شده نیامده است... بهار تنها حرف جانسوزی از حسرت طولانی تر دیدن یک معشوق یک چهارمی است

رضادلمن

سلام بهاره جون وب زيبا و پر باري داري تبريك ميگم. اگه مايلي يه سري به من بزن تا در صورت تمايل تبادل لينك كنيم خوشحال ميشم موفق باشي

سعید

زیبا بود. مرسی شاد باشی [گل]

قمارباز

من چشم خوردم ! من چشم خوردم ! من تکه تکه از دست رفتم در روز روز زندگانی ام!

nima fatehi

اولین بار بود که آمدم به خانه نیمه مجازی شما. زیبا مثل زیبا. بزرگترین خطا از آن خداست تورا آفرید و دیگر هیچ کس هیچ گلی را بو نکرد.معنی عطر بودی.

after the rain

سلام شعر رویا قشنگه موفق باشی یا کامروا چه فرقی می کنه شاید خواستی یه سری بهم بزنی خوشحال می شم