یادداشت بیست و هفتم

 

هذیان های روز پنجمِ درد

سر-نوشت : بخش های داخل گیومه از علی مسعودی نیا برای خواهرش بهار/بهمن ماه 87

 

"گیج‌تر از نگاهی که لیز می‌خورد بر این پنجره‌ی باران زده / مرور اورادِ استخاره به ایاک نستعین /عاشورایی که به حلق‌ام کوبیده در شبِ اربعین / و بعد کمی دیوانگی مثلن / مثلن پنج‌شنبه / صندلیِ خالیِ کنارِ پنکه / دبستانِ بسته / کسالت‌های کال / منزوی‌های غزل / طوطی‌های تنها / گوش‌واره‌های بدل / برو...برو تماشا کن که شهر، شهرِ فرنگ است / تهران بدونِ تو منگ است "

 

تهران بدون من تهران نمی شود . و بدون تو برای من تهران نمی شود . تماشا کردم علی ! هرچه تماشایی بود ولی تماشا بدون تهران ، بدون تو برادر ! تماشا نمی شود . بیا دوباره از سرِنو بخوان از غزل های منزوی . بیا "روژه" ! بیا که دبستانم جمعه ها برای تو باز است . بیا که تنهاتر از طوطی های سبز خوابم به دیوار ناسور قفس . بیا که سَوای سه شنبه های اربعین ، روزهای زهری ام کسالت یک باغ نارنج کال ، و انتخاب هربارم از میان قیچی و کاغذ و سنگ ، سنگ است و تهران بدون تو منگ است !


"رشته‌رشته‌های اعصاب‌ام می‌پرد مدام / پلک‌هایم می‌پرد مدام / شعر از حواس‌ام می‌پرد مدام / سرت با آرام‌بخش‌های من که درد نمی‌رود از یادش که / همیشه بی‌جنبه‌ای از گیلاسِ دوم به بعد می‌خوابی که / که طاقت‌ام نمی‌کشد کم کنم از گیلاس‌های روی میز که / نوشابه‌های زرد / مزه‌های تند / خنده‌های گس / تلفیقی از شکر و نمک در فضایی ملس / افلیج‌‌ می‌شوم از بیخ / تکرارِ ضربِ فاصله لنگ است و، / تهران بدونِ تو منگ است "


حالا چطور ؟! حالا که پرش های اعصاب مختلط "من" زمین لرزه های مجازی تخت همسایه است ! حالا چطور ؟ حالا بگو که چه فرق می کند برای سردردهای به هر بهانه ای ، ادویل های آبی علی یا جوشانده ی بهارنارنجِ بهار ، در صبح های منگ الکلی ؟! کم کن از تمام گیلاس های همه جا گیلاس تلخ مرا ، بگو به حلق که بریزم این همه تلخی را ؟ که لبم تلخ است . چتری های بی نمکم تلخ است . انگشت های رنگی ام و رنگ چشم های دیوانه ام ، تلخ است . بگو کجای میز بریزم این همه تلخی را ، کجای کلاه تو ؟  که حس می کنم این بار تکرار ضرب فاصله باز هم لنگ است و تهران بدون تو منگ است


"زیبا! / کثافت! / لجن! / عیشِ زبان‌درازی‌ام را که می‌بری که می‌بری... / شوخیِ بد‌آوازی‌ام را که می‌بری که می‌بری... / خرسِ هم‌بازی‌ام را که می‌بری که می‌بری... / می‌بری خودت را از قیافه‌ام / از کبودی‌های صورت‌ام / از شراب / انگور / از غذاهای دست‌نخورده‌ی هفت سور / از شعرهای مسروقه / خنده‌خنده‌های پنهانی / لپ‌های باد کرده / می‌بری خودت را از رمزهای مشترک: / Sous-vetment / زیبا / پَتک... / دیگر نمی‌آید کسی دنبالم که نمی‌آید کسی / دیگر نمی‌رساند کسی که نمی‌رساندم کسی / همیشه جا می‌مانم از سفرهای تو: / این ناله‌های پیش از انتحارِِ نهنگ است / و هی بدونِ تو تهران… / تهران بدونِ تو منگ است… "


علی ! سووتمان ! زیبایی ام سووتمان ! و شعرهای مسروقه ام سووتمان ! و خرس های هم بازی ام سووتمان ! تمام اعصابم سووتمان ! تمام روز و شبم را هم که سووتمان ! بگو کجای سفر جامانده ای که برگردم سرخط ! تو را برسانم به هرکجا که عشق ات بود . خودم را هم از همان جا به بعد سووتمان ...

 این ناله های پیش از انتحار نهنگ است ولی چه حیف ! که تهران بدون من ... تهران بدون من . و همیشه تهران بدون من . و هیچ وقت تهران بدون من . و برای هیچ کس تهران بدون من ...

 

/ 3 نظر / 11 بازدید
عبدالله

عجیبه این شعر .. من که از خوندش یه جورایی سرمست شدم

بهزاد بهادری

بیا که سَوای سه شنبه های اربعین ، روزهای زهری ام کسالت یک باغ نارنج کال ، و انتخاب هربارم از میان قیچی و کاغذ و سنگ ، سنگ است و تهران بدون تو منگ است ! راستی تا یادم نرفته سلام

محمد شریف(باران)

سلام دوست عزيزم مثل هميشه به يک درد دل و يک غزل دعوتتان مي کنم . . . منتظر قدوم مهربانتان هستم تذکر:انتقاد و پيشنهاد را فراموش نکنيد درغير اين صورت پيگرد قانوني دارد[نيشخند] . . . [گل]