یک شعر نه چندان جدید در سایت"آن دیگری"

 

نوسترآداموس

 

 

از این‌جایش را خیال کن

نیستم

چروک‌های روی میز را صاف کن

و فنجان وارونه‌ات را نگاه کن

سه بار

خطوط معوج‌اش را به خاطرت بسپار!

 

این‌جا:

پاییز نیست

و جز خوشه‌های بی دلیل زنبور

بر شاخه‌های جنگل مرده آویز نیست.

تو، سی ساله‌ای هنوز

ایستاده‌ای

با تکیه‌ی ظریفی به پاشنه‌ی راست

و تکانه‌های چهارفصل در مویت

بی هیچ شباهتی به رقاصه‌های عرب

و نه، فاحشه‌های معذب سوری

در کافه‌های خلوت بیروت!

 

این‌جا:

بهار نیست

تنهاییِ بی‌رنگی‌ست

حوالی سه‌شنبه‌ی پیش

ساعت، شبیه حالا

و ردِ نازکی از عسل کنار فنجان توست

مردی اما

با فوت نرمی به چای عصرانه‌ات

از کنار میز تو آرام می‌گذرد.

 

این‌جا:

بهار نیست

تو، ده ساله‌ای انگار

سالی که می‌گذرد اما از چهره‌ی تو پیدا نیست

پریده‌رنگ با گونه‌های نرم

بی هیچ شباهتی

به کفترباز کوچکی زیر سقف اتاق

و پرنده‌ای که جَلد اتاقت بود

از پشت شیشه‌های سرد...

 

این‌جا:

پاییز نیست

و دست‌های تو نیست

خیال کن که من نیستم

و لانه‌های زیادی خالی‌ست

بر شاخه‌های درخت

صدا، تنها صدای خوشه‌ی زنبور است

جَلد زنی- بی هیچ شباهتی به مادر تو!-

که بر شاخه‌های جنگل مرده

آرام تاب می‌خورد

آرام

تاب می‌خورد...

 

http://www.andigari.com/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AA%D9%88/1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C

 

 

/ 2 نظر / 28 بازدید
سامان

وبلاگت قشنگه یه سری هم به ما بزن