نوستالژیای مدور تهران 3

 

بن‌بست جای مناسبی‌ست / برای مرور دلایل کافی / برای بریدن تکه‌تکه‌های روزنامه‌ها/ چسباندن خاطره‌هایی شفاف روی شیشه‌های مشجر حمام / برای مراجعه به سلول‌های مبتلا / بازیافت شهر در انبوه نوشته‌ها / و استخراج تفاوت بارز امروز با فردا / پس فردا / این شهر ، و تهران‌های دیگری حتی ! / حمام جای مناسبی‌ست / و آب ولرم دلهره را کمی ... / دراز بکش در وان / و در عوالم خواب و بیداری / مرا ببین که روی هره‌ی پنجره نشسته‌ام / و با حوصله و صبر سیگار "کنت" دود می‌کنم . / حالا تمام درها را ببند/ پنجره را ببند

....

و رنگ‌های دیگری را که دیده‌ای تصور کن / مثلن صبح ؛ خاکستری / ظهر ؛ خاکستری / دم‌دمای غروب ؛ خاکستری /شب ؛ خاکستری / و نیمه شب ؛ ...

...

شلیک کن نترس ! / این شهر چیزی برای از دست دادن ندارد/ جز هاله‌های خاکستری / اطراف مغزهای متلاشی / پشت چراغ سرخ !

 

 

/ 4 نظر / 16 بازدید
علی مظفری

با عرض سلام. وبلاگ قشنگی دارید. به وبلاگ ما هم سری بزنید و با نقد خود ما را خوشحال کنید و باعث پیشرفت ما شوید. با تشکر

absolution

و این چراغهای قرمز چه می خواهند از همه آنچه شهر می خوانیمش؟! روزهایمان را منور و شبهایمان را مغشوش... با همه خاکستری شان!!

تب۴۰درجه

تو را من را بی من بی تو بن بست خلوتی بس ! دلنشین بود.

م.ش

سلام خوشحالم ک اینجا هستم و از بودنم احساس گیاه بودن نمیکنم دلیل اول من برای حضور در اینجا دعوت شما به آدرس جدید وبلاگی بود که در آدرس قبلی پیش از بسته شدن میزبان شما دوست بزرگوار بوده است که در امتداد این خواسته توفیق مطالعه کارهای جدید شما نیز حاصل شد... باعث خوشحالی من خواهد بود که نظری فراتر از یک کلمه و در راستای نقد شما را شنوا باشم واقعا باعث افتخار خواهد بود با تشکر