شعر دوم

 

به کشف اجرام آسمانی رنگینی

دستهای تو

نازل شده بر شانه های من

دود می کند کنده تری کنار حیاط

باد می وزد از لای انگشتهای تو

گلوبند مروارید .

 

امروز نوروز است

چرب ، درخت سیب حیاط 

از شکوفه زیتون

تاب می خورد انگور رسیده ای

از توهم باد

و یادش نمی رود عقرب خمار

نیش می زند این بهارِ بد کوکم  .

 

من

جناقی شکسته ام انگار

دانه های مروارید

که از روزهای بی تفاوت سال

یکی زیاد

ای کاش

یکی زیاد !

 

امسال

سبز نمی آید به خلخال های فیروزه

شراب زردی داغ ، به سینه ام

کنار آتش خاموش

و باد می خزد آرام

از تار به پود تنم

که پاییز رنگ غریبی ست باز

به راه پیرهنم  . 

 

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طاهره

تاب خورده انگور رسيده اي از توهم باد عيدتان مبارك

حامد رحمتی

از یک سری عناصر مهم در شعر استفاده کردین که برای همه ما یاد آور روزهایی ست که گذشته اند با این وجود تصور من از زندگی همین لحظات است. شاد باشید

سلام همسایه های3

سلام بر بهره خانم.سال نو مبارک.به سومین وبلاگ من هم سر بزن و نظر یادت نره[گل]

رضا

شروع محشری داشت. دوست داشتم تا انتها با همین انرژی فوق العاده پیش میرفت. هر چند که همین طوری هم شعر خیلی دلچسبی است

آناهیتا

جناقی شکسته ام انگار...

ژاله سیفی

سلام ...................... پابرهنه به سمتم بیا المپیک نزدیک است می خواهم جهان را پابرهنه بدوم بیا..... بیا.....بیا......