یک شعر از من در سایت "کتاب شعر" / ویژه نامه ی 8 مارس 2012
Insomnia II
من شرطی ام
به بویی که از رختخواب تو می آید
به بوی تن های دیگری که خیز برمی دارند روی سقف
به صدای زنگ تلفن
و این اسامیِ خاصِ پراکنده در هوا .
انگشت های تو را سیاه می کشم
که با تاخیر به لب های من رسید
سیاه می کشم دست های تو را
که جا خوش کرده میان گودی کمرش
سیاه می کشم بخت دخترعموهایت را
گره می زنم به گلوی عروسکی
با سوزن های فرو به هزار توی تنش
می شمارمشان به نام
کوکب
تارا
برجیس
و غلت می زنم .
پاهایم در پرزهای پتو تاب می خورد
سرد می شود
و دختر همسایه ی شما تکیه داده به نرده ها روی پشت بام
گرم می شود
دستش نمی رسد به طناب رخت
گرم می شود
و بیزارم از حالات رنگین آسمان در ساعات معطل روز
گرم می شود
خالی سیاه می کشم
میان گونه و ابروی خواهرم
و هرچه نگاه می کنم نمی رسد به پوست ...
غلت می زنم
غلت می زنم
کیوان نمی شوی به سقف اتاقم
تیری فقط
نزدیک تر از ناهید به بند رخت
و هر لحظه توی گوش های من شلیک می شوی :
نفس های حبس شده در بالشم را
جایی حوالی سینه های تو می خواهم .
http://www.ketabeshear.com/march8_12/baharehFarisabadi.htm
کلمات کلیدی :